تبليغاتX
سینما 11

سینما 11

سینما و در باره اش

اقبال گسترده از 'گربه‌های ایرانی'

 

فیلم "گربه‌های ایرانی" جوانان مستعد و عاشق موسیقی را نشان می‌دهد که در اشتیاق اندکی آزادی به هر دری می‌زنند، اما فریاد آنها به هیچ کجا نمی‌رسد

فیلم سینمایی "گربه‌های ایرانی" به کارگردانی بهمن قبادی در سینماهای فرانسه با استقبال شایانی روبرو شده است.

در اولین هفته نمایش ۶۵ هزار نفر از فیلم "گربه‌های ایرانی" دیدن کردند که این برای سینمای ایران در خارج یک رکورد است.

استقبال بالا از فیلم قبادی تا حدی غیرمنتظره بود، زیرا گمان می‌رفت که این فیلم نتواند با فیلم‌های تفریحی و سرگرم‌کننده‌ای رقابت کند که در فرانسه به مناسبت جشن سال نوی میلادی به روی پرده رفته است.

فیلم "گربه‌های ایرانی" از ۲۳ دسامبر در دهها سینمای فرانسه به نمایش عمومی در آمد.

"موسیقی راک در دیار اسلام"

رسانه‌های جمعی فرانسه درباره فیلم "گربه‌های ایرانی" گزارش‌های فراوانی منتشر کرده‌اند.

در این گزارش‌ها بر دو نکته تکیه شده است: این فیلم برخلاف بسیاری از فیلم‌های ایرانی سال‌های گذشته، به مضامین جنبی و جوامع پیرامونی نپرداخته، بلکه سرراست به قلب جامعۀ بحرانی شهرنشین نقب زده است.

روزنامه‌ای نوشته است: «با فیلم قبادی بهتر می‌توان آشوب‌های کنونی تهران را درک کرد... این فیلم از تضاد عمیق میان دین‌سالاران حاکم و انبوه جوانان جامعه سخن می‌گوید. نسل جوان با تمام وجود خواهان زندگی است، که موسیقی راک یکی از مظاهر آن است.»

نکته دیگر این است که فیلم "گربه‌های ایرانی" بر خلاف آثار شاعرانه و هنری سینمای ایران، بیان نمادین و استعاری ندارد. این فیلم انتقادات و نظرات خود را نه با ایما و اشاره، بلکه سرراست و بی‌پرده مطرح می‌کند.

بهمن قبادی درباره عنوان فیلم خود به یک کانال تلویزیونی توضیح داده است: «گربه‌های ایرانی گران‌ترین گربه‌های جهان هستنند، اما در ایران هیچ ارزشی ندارند؛ درست مثل جوانان ایرانی فعال در موسیقی زیرزمینی، که دنیا به هنر آنها احترام می‌گذارد، اما در ایران کسی پشیزی ارزش برایشان قایل نیست.»

فیلم "گربه‌های ایرانی" جوانان مستعد و عاشق موسیقی را نشان می‌دهد که در اشتیاق اندکی آزادی به هر دری می‌زنند، اما فریاد آنها به هیچ کجا نمی‌رسد. منتقدان از ریتم قوی و بیان جاندار فیلم ستایش کرده‌اند.

فیلم "گربه‌های ایرانی" طی ۱۷ روز بدون مجوز و به صورت زیرزمینی در ایران ساخته شده و از کانال غیرقانونی به خارج رفته است. این فیلم نشان می‌دهد به یاری تکنیک‌های مدرن دیجیتال، هنرمند می‌تواند از محدودیت‌های دولتی و ممنوعیت‌های سانسور عبور کند.

پخش‌کننده‌ی فیلم "گربه‌های ایرانی" این اثر را برای شرکت در مراسم سزار، که جایزه اسکار سینمای فرانسه به شمار می‌رود، معرفی کرده است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:46  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

نامزدهای گلدن گلوب مشخص شدند

 

۱۳۸۸/۰۹/۲۵
فهرست نامزدهای نهايی شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب روز سه شنبه اعلام شد و فيلم های «در هوا» با بازی جرج کلونی در شش بخش و موزيکال «۹» در پنج رشته نامزد دريافت جوايز شدند.

ساندرا بالاک، مريل استريپ و مت ديمن  نیز هر کدام نامزد دريافت دو جايزه شده اند.

جرج کلونی به خاطر بازی در فیلم «در هوا» ، نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب شده است  و اين فيلم  نیز نامزد جايزه بهترين فيلم این جوایز  شده است.

جيسن ريتمن، کارگردان «روی هوا»، در واکنش به نامزدی فيلمش در شش رشته در گلدن گلوب، گفته است: ما مثل يک خانواده جشن خواهيم گرفت همانطور که اين فيلم را ساختيم.

در پشت سر «روی هوا» فيلم موزيکال «۹» يا « Nine» قرار گرفت. فيلم موزيکال«نه» که درباره «زندگی و عشق» يک کارگردان است، در پنج رشته نامزد دريافت جايزه شده است.

«آواتار» به کارگردانی جيمز کامرون نیز در چهار بخش نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب شده است.

 «گنجه درد» به کارگردانی کاترین بیگلو  از نامزدهای دریافت گلدن گلوب است. هرچند کارشناسان معتقدند این فیلم شانس بسیاری برای دریافت جایزه گلدن گلوب دارد، اما این فیلم   به هنگام نمایش در سینماهای آمریکا موفقیت زیادی نداشت. داستان این فیلم  درباره یک واحد نظامی خثنی سازی بمب نیروهای امریکایی در عراق است.

انجمن مطبوعات خارجی هاليوود برگزارکننده جوايز گلدن گلوب است و شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب ۱۷ ژانويه ۲۰۱۰ (۲۷ دی) در بورلی هيلز برگزار خواهد شد.

ساندرا بالاک به خاطر بازی در فيلم «بلايند سايد»، نامزد بهترين بازيگر زن شده است.

فهرست نهايی بخش بهترين فيلم غيرانگليسی‌زبان نيز اعلام شد. «روبان سفيد» از آلمان، «باريا» از ايتاليا، «آغوش‌های گسسته» از اسپانيا، «خدمتکار» از شيلی، و «يک پيشگو» از فرانسه برای دريافت جايزه اين بخش رقابت می‌کنند.
 
گزارش رادیو فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:16  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

هنر محض و هنر سیاسی یکدیگر را نفی نمیکنند بلکه به موازات هم ادامه می یابند / متن زیر از رادیو فردا

نامه بهمن قبادی - پاسخ عباس

کیارستمی

۱۳۸۸/۰۹/۰۱
طی دو هفته گذشته موضوع نامه سرگشاده بهمن قبادی به عباس کیارستمی به یکی از موضوعات مهم بحث و گفت‌وگو در برخی محافل  تبدیل شده است.

بهمن قبادی که مدتی است از ایران خارج شده و آخرین فیلم او به نام «چه کسی از گربه های ایرانی خبر دارد؟» در جشنواره های مختلف به نمایش در آمده است ،‌ نامه ی سرگشاده ای خطاب به عباس کیارستمی،‌ برنده نخل طلای فستیوال کن منتشر کرد و کیارستمی را به خاطر اینکه به گفته ی وی « فیلمسازی اجتماعی» نیست با لحن تندی سرزنش کرده است.

این نامه که ظاهرا به بحثی قدیمی درمورد نقش سینما، هنر و جامعه دامن زده است، بیانگر نوعی تقابل نگاه به موضوع سینما و -احتمالا - «نقش» آن است. در عین حال به نظر می‌رسد، داغ شدن موضوع این نامه و بحث‌های اینترنتی حول آن -به خصوص در شبکه‌های اجتمایی مانند فیس بوک- ناشی از اتفاقات روز ایران و تظاهرات و اعتراض‌های سیاسی ماه‌های گذشته نیز هست.

این نامه که عنوان آن است «چگونه می‌توانیم آسوده بخوابیم؟» با این کلمات آغاز می‌شود:
آقای کیارستمی عزیز!
در تمام سال‌هایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه‌ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم...
نامه در واقع انتقادی است از عباس کیارستمی در پاسخ به گفته‌هایی از این سینماگر مشهور در مورد سینماگرانی مانند بهمن قبادی .

بهمن قبادی نامه‌ای انتقاد آمیز به عباس کیارستمی نوشته است.
این نامه در عین حال انتقادی است به نوع نگاه سینمایی عباس کیارستمی یا به عبارتی بیانگر نوعی تقابل میان «سینمای اجتماعی» ( سیاسی یا اجتماعی-سیاسی ) و «سینمای هنری» است، یا دست کم این تعاریف به نوعی بیان شده است. هر چند -هم بر اساس گفته‌های خود این سینماگران و هم بر اساس نقد و نوشته‌هایی که بر آثارشان رفته است هر دو جای خود را در این گروه‌بندی‌های سینمایی بارها عوض کرده‌اند، از آن خارج شده‌اند یا دست کم به طور کامل به تنها یکی از این دسته‌ها تعلق نداشته‌اند.

با این همه ظاهرا انتقاد بهمن قبادی بیانگر نوعی انتقاد کلی از سینماگرانی است که به طور مشخص و واضح به مسائل اجتماعی روز نمی‌پردازند.

بهمن قبادی در این نامه با شاره به اعتراض‌های خیابانی و کشمکش‌های سیاسی ایران و البته اعتراض به انتقاد کیارستمی از سینمای «دیگری به جز سینمای خود»؛ می‌نویسد: «استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی‌شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی‌صدا و بی‌ارتباط با دغدغه‌های اجتماعی نباشد را بی‌ارزش بدانی.»

در جای دیگری از نامه‌اش، بهمن قبادی می‌نویسد: «به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم... آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است..." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه درها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه‌ات را می‌دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی‌خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.
من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می‌زنم و دغدغه جامعه‌ام را دارم، اگر برای جامعه‌ام فیلم می‌سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی‌کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.»

و در پایان قبادی می‌نویسد: «آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت‌ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف‌هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره‌ها و پیوستن به مردم و فیلم‌سازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده‌ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ‌اند.»

-------
پیش از آنکه پاسخ عباس کیارستمی را بخوانید دعوتتان می‌کنیم تا متن کامل نامه بهمن قبادی را هم این‌جا بخوانید.
-------

در حاشیه برگزاری نمایشگاه مشترک عباس کیارستمی و پرویز تناولی در دبی، عباس کیارستمی در باره نامه بهمن قبادی به سام هدی، گزارشگر رادیو فردا در دبی چنین می‌گوید:

والله اگر آقای قبادی این سوال را از خودم می پرسید خیلی راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای اینکه الزاما لزومی به نوشتن نامه ی سرگشاده نبود. من دو هفته پیش افتخار دیدار با ایشان را داشتم و ایشان می توانست این سوال را از خودم بپرسد.

عباس کیارستمی
اما سوال من این است که کجا این قاعده و قانون هست که باید حتما فیلم های اجتماعی بسازیم؟ این سوال از کجا می آید؟ کجا این تعهد را به دوش هنرمند و یا فیلمساز می‌گذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شاید اگر این سوال از سوی کسی غیر از یک فیلمساز مطرح می شد ،‌ می توانستم علت طرح آن را پیدا کنم.اولا یک فیلمساز باید احساس آزادی و امنیت کند باید در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم می کند مسئول باشد نه حکمی که از بیرون به او تحمیل می شود. ثانیا کدام یک از فیلم های من اجتماعی نبوده اند؟

اگر منظور از فیلم های اجتماعی ، فیلم های سیاسی است باید بگویم من از آن پرهیز می کنم. برای اینکه فیلم های سیاسی تاریخ مصرف مشخصی دارند. به اعتقاد من هنر باید مقداری خودش را از مقوله سیاست جدا نگه دارد. ولی هر فیلمی که شما بسازید و فیلم خوبی باشد، به هر حال راجع به انسان امروز است. انسان هم یک موجود اجتماعی است. راستش من فیلم‌های شعارگونه را دوست نمی‌دارم. فکر می‌کنم در شان هنر نیست.

اگر ما با آزادی کار کنیم و فیلممان هم راجع به انسان امروز باشد. که مشخص است کجا زندگی می‌کند و تحت تاثیر چه شرایطی است ،‌طبیعتا آن فیلم اجتماعی است. اما اینکه الزاما فیلم سیاسی مناسب مد روز و به نرخ روز بسازم راستش من سعی می‌کنم از آن پرهیز کنم. برای اینکه جایگاه هنر را رفیع‌تر از آن می‌دانم که خودش را آلوده مسائل سیاسی روز کند. به اعتقاد من فیلم‌های شاعرانه آثار ماندگارتری هستند. چون راجع به مسایل انسانی حرف می‌زنند.

شما حتما تجربه فیلم های گاوراس و حکومت سرهنگ ها را به یاد می‌آورید؟ فیلم‌هایی که به مجرد اینکه سیستم سیاسی یونان تغییر کرد، آنها هم اعتبار خودشان را از دست دادند؟ من به این اعتقاد ندارم که چیزی از بیرون به من توصیه شود و من از شرایط روز فرصت طلبی کنم. به نظر من کار هنری یک کار طولانی و دراز مدت است. در این مسیر بایدی هم وجود ندارد. اگر کسی هم فیلم سیاسی روز بسازد من هرگز به او نخواهم گفت که چرا فیلم شاعرانه و هنری نمی‌سازد؟ من فکر می‌کنم هر هنرمندی باید ببیند در درون خودش چه اتفاقی افتاده است؟ چرا می‌باید همه از هم الگو بگیرند؟

همین قدر که آقای قبادی فیلم سیاسی – اجتماعی می سازند ما را بس. ایشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با این پاسخ به اتمام می‌رسانم که از یک فیلمساز، طرح چنین سوالی بعید است و بیشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعید می‌آید. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سیاستمدارانی می‌نویسند که دستشان به او‌ نمی‌رسد، اگر ایشان منظور دیگری داشته است کاش صریح‌تر طرح می‌کردند.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:3  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

شعار 13 آبان

 

 نه سانسور نه بمب نه زندان  زنده باد جمهوری

اجتماعی ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:59  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

پايان کار فستيوال فيلم لندن / گزارش رادیو بی بی سی

 

فیلم "بچه ناکجا آباد"

پنجاه و سومین دوره فستیوال فیلم لندن سرانجام پنج شنبه شب ۲۹ اکتبر با نمایش فیلم "بچه ناکجا آباد" (Nowhere Boy)ساخته سم تایلر وود به کار خود پایان داد.

فستیوالی که علیرغم قدمت واعتبار جهانی اش، برخلاف فستیوال های بزرگ و پرزرق و برق دنیا مثل فستیوال فیلم کن و ونیز، در فضایی نسبتا آرام و بدون هیاهو و جنجال های مرسوم رسانه ای برگزار شد. یکی از ویژگی های مهم این فستیوال و تفاوت آن با فستیوال های دیگر، جنبه مردمی آن است و اینکه برای برگزارکنندگان این فستیوال حضور مردم و استقبال آنها از فیلم ها اهمیت بیشتری نسبت به حضور اهل سینما و مطبوعات و رسانه ها دارد.

سال گذشته فستیوال فیلم لندن با فیلم "میلیونر زاغه نشین" ساخته دنی بویل پایان یافت، فیلمی که جوایز اسکار را درو کرد و به موفقیت عظیمی در گیشه دست یافت. امسال نیز پیش بینی می شود فیلم مراسم اختتامیه فستیوال یعنی "بچه ناکجا آباد" به همان اندازه موفق باشد. فیلمی که نخستین کار سینمایی بلند کارگردان آن سم تایلر وود است که بیشتر به عنوان عکاس و هنرمند کانسپچوال آرت شناخته شده است. فیلمی بیوگرافیکال در باره جان لنون خواننده مشهور موسیقی پاپ و عضو گروه بیتل ها که برخلاف تمام فیلم هایی که در سالیان اخیر در باره جان لنون ساخته شدند، بیشتر به دوران اولیه زندگی لنون و شکل گیری شخصیت هنری او می پردازد.

فیلمنامه این فیلم را مت گرین هال نوشته است که قبلا فیلمنامه خوب "کنترل" را در باره گروه "جوی دیویژن" نوشته بود و مهارت خاصی در نوشتن بیوگرافی های تصویری هنرمندان موسیقی مدرن دارد.

فیلمساز، زندگی جان لنون (با بازی آرون جانسن) را از زمان ۱۵ سالگی اش در لیورپول دنبال می کند. زمانی که او نوجوانی تشنه تجربه و نوآوری است. نوجوانی که کودکی اش را در کنار عمه اش گذرانده که عاشق موسیقی چایکوفسکی است و بعد نیز در دامان مادری که طرفدار موسیقی جی هاوکینز است، بزرگ می شود و به این ترتیب سلیقه هنری او شکل می گیرد و بعد، آشنایی اش با پل مک کارتنی باعث ایجاد تحولی اساسی در زندگی اش می شود.

نمایش بیش از ۱۹۰ فیلم بلند و ۱۱۳ فیلم کوتاه و مستند در ژانرها و قالب های گوناگون از کشورهای مختلف جهان، فرصت کم نظیری بود برای علاقمندان جدی سینما که تماشای فیلم های تازه از فیلمسازان کهنه کار و نوظهور را یک جا و همزمان تجربه کنند و عطش سینمایی خود را فرو نشانند.

مطمئنا برای تماشاگران سینما این امکان وجود دارد که بعد از پایان این فستیوال، به تماشای فیلم های بزرگ و پر هزینه ای چون "مردانی که به بزها خیره می شوند"، "مستر فاکس فوق العاده"، "تحصیل»، "ستاره تابناک" و "پسرها باز می گردند"، در سالن سینماهای محلی شان بروند، اما بسیاری از آثار سینماگران مستقل و غیر تجاری چون بریلانته مندوزا، الیا سلیمان، بهمن قبادی، رابرت کونولی، گاسپار نوئه، اصغر فرهادی، کلودیا یوسا و شیرین نشاط، احتمالا یا هرگز رنگ سالن های سینماهای محلی و زنجیره ای را نخواهند دید و یا باید ماه ها تماشای آنها را بر روی پرده یا دی وی دی انتظار کشید.

فیلم "وارد خلاء شو"

انقلاب فرانسوی

سينمای فرانسه مطابق معمول هر سال، امسال نيز حضور چشمگيری در فستيوال فيلم لندن داشت. در بخش "انقلاب فرانسوی"، فيلم های درخشانی از ژاک اوديار (يک پيامبر)، گاسپار نوئه (وارد خلاء شو)، ژان پير ژنه (ميک مکس) و سدريک کان (افسوس ها) به نمايش درآمد.

فيلم "وارد خلاء شو" (Enter the Void) ساخته گاسپار نوئه، يک تجربه سينمايی بديع و منحصر به فرد سينمايی بود که درک معمول ومتعارف از مفهوم سينما را تغيير می دهد. روايتی پيچيده و ذهنی از زندگی و مرگ اسکار -شخصيت اصلی فيلم- و خواهر رقاصه اش که سال ها بعد از مرگ والدين شان در يک تصادف اتومبيل، در ژاپن به هم می پيوندند اما سرنوشت خواب ديگری برای آنها ديده است. ذهنيت تصويری گاسپار نوئه و کار شگفت انگيز او با دوربين سيال و استفاده خلاقانه او از رنگ، داستان ملودراماتيک روانکاوانه او را از سطح معمول فراتر برده و کيفيتی غريب به آن می بخشد و تماشاگر را همزمان در لحظات لذت، نشئه گی، خماری و مرگ اسکار شريک می سازد.

فيلم ميک مکس (Micmacs) ساخته ژان پير ژنه نيز فيلمی بود که به سبک هميشگی ژنه ساخته شده بود، يعنی آميزه ای از خيال پردازی و طنز و شوخی. داستان جوانی که پدرش را در جنگ از دست می دهد و خود نيز تصادفا در يک درگيری بين گانگسترها در خيابان گلوله می خورد اما زنده می ماند و بعد سعی می کند که به ياری دوستان آسمان جل اش از صاحبان کارخانه اسلحه سازی و کسانی که با توليد گلوله ها باعث مرگ پدرش و مجروح شدن خودش شده بودند، انتقام بگيرد و زرادخانه های آنها را نابود کند. ميک مکس اثری ضدجنگ است که با لحن کمدی و در قالب فانتزی به افشای سياست های جنگ طلبانه دولت فرانسه و همدستی آن با دلالان اسلحه و جنگ افروزان می پردازد.

این فيلم از نظر به کارگيری جلوه های بصری، فيلمبرداری، تدوين و تخيل سينمايی، اثری جذاب و بسيار ديدنی است.

اما سدريک کان فيلمسازی است که به اميال درونی انسان توجه زيادی نشان می دهد. اميالی شيطانی که انسان را به طرف جنون و جنايت سوق می دهند. تضاد بين نيروهای بازدارنده اخلاقی و اجتماعی و اين ميل سرکش و افراطی، سرمنشا درام روانکاوانه و پرقدرت "افسوس ها" است. درامی که در سنت درام های زناشويی فرانسوی بر محور عشق، خيانت و زنا، ريشه دارد که استادان آن کلود شابرول، کلود سوته و فرانسوا اوزون اند. بازی های درخشان ايوان اتال و والريا برونی از امتيازهای برجسته فيلم است.

فیلم "زمانی که باقی می ماند"

سينمای خاورميانه

از سينمای فلسطين و اسرائيل نيز چند فيلم بسيار خوب در فستيوال به نمايش درآمد.

فيلم "عجمی" کاری جسورانه و غافلگير کننده از سينمای اسرائيل بود که دو کارگردان فلسطينی و اسرائيلی به نام های اسکندر کوپتی و يارون شانی به طور مشترک آن را کارگردانی کرده بودند و داستان های موازی از زندگی چند جوان عرب عاصی و بی پول در مناطق اشغالی فلسطين را به شيوه «پالپ فيکشن» تارانتينو و فيلم های آلخاندرو گونزالس روايت می کرد و سرنوشت تلخ و تراژيک آنها را به هم گره می زد.

"زمانی که باقی می ماند" ساخته سینماگر فلسطینی، الیا سلیمان، فیلمی اتوبیوگرافیکال از زندگی فیلمساز بود که پس از سال ها به سرزمین مادری اش در ناصریه بازمی گردد و در این سفر، خاطرات تلخ و شیرین گذشته و کودکی اش در نظرش مجسم می شود. در این فیلم، سلیمان با بیان طنزآمیز و شوخ طبعانه اش، تاریخ دردبار فلسطین را در طی شصت سال از ۱۹۴۸ تا امروز روایت می کند.

فیلم "لبنان" ساخته ساموئل مائوز از اسرائیل، فیلمی ضدجنگ و تکان دهنده از کارگردانی تازه کار بود که پیش از این جایزه شیر طلایی فستیوال ونیز را دریافت کرد. فیلمی که داستان آن در سال ۱۹۸۲ و زمان حمله اسرائیل به خاک لبنان اتفاق می افتد. جز ابتدا و انتهای فیلم که نمایی از یک مزرعه گل های آفتابگردان است، تمام فیلم در درون یک تانک اسرائیلی می گذرد و ما از زاویه دید راننده تانک شاهد فجایع و رویدادهای تکان دهنده ای می شویم که در مقابل دوربین اتفاق می افتد. فیلم کارگردانی بسیار خوبی دارد.

فیلم "لبنان"

دوربين در يک فضای بسته و محدود، بسيار خوب عمل می کند و واکنش های عصبی و روابط پرتنش سربازان آشفته و درمانده درون تانک را به خوبی نشان می دهد. این سربازان به روايت فيلمساز، ناخواسته و از روی اجبار وارد جنگی شده اند که نه تنها انگيزه و هدف آن برايشان روشن نيست بلکه حتی تصور روشنی از دشمن رودررويشان و موقعيت جغرافيايی خود ندارند و تنها تابع فرماندهان خود هستند.

مشکل فيلم اين است که با کاشتن دوربين در درون تانک و با اتخاذ زاويه ديد سربازان اسرائيلی، عملا تماشاگر را در موقعيت اين سربازان قرار داده و او را وامی‌دارد که با آنها همذات پنداری کند و آنها را قربانيانی بی گناه فرض کند که ناگزير دست به جنايت می زنند.

فيلم مستند جسورانه ديگری هم بود به نام "افترا" (Defamation) ساخته يائوو شمير فيلمساز اسرائيلی که جايزه بهترين فيلم مستند فستيوال (جايزه جان گريرسن) را دريافت کرد. فيلمساز سعی کرده است که در روايت اش از يک موضوع بحث برانگيز و جنجالی يعنی يهودی ستيزی و هولوکاست منصف و صادق باشد. او همه نظرات افراطی هر دو دسته يعنی يهوديان راست گرای صهيونيست و منکران هولوکاست (مثل نورمن فينکلشتاين نويسنده کتاب "صنعت هولوکاست" را که معتقد است جنايت های نازی ها باعث توجيه جنايت های اسرائيل در فلسطين شده)، کنار هم قرار داده و از تماشاگر می خواهد در باره آنها قضاوت کرده و نتيجه گيری کند.

سينمای بريتانيا

نمایش چند فیلم مستقل درخشان و خوش ساخت از سینمای بریتانیا در فستیوال امسال، نشانه ظهور استعدادهایی تازه در سینمای بی رمق و فرتوت این کشور است. در کنار نمایش فیلم های استودیویی پرهزینه و سنگینی چون "تحصیل" ساخته لون شرفیگ، "پسرها باز می گردند" ساخته اسکات هیکز و "والهالا طلوع می کند" ساخته نیکلاس ویندینگ رفن، و "۳۹ باشکوه" ساخته استیون پولیاکوف، فیلم های خلاقانه ای چون "قفسه ۴۴ اینچی" ساخته مالکوم ونویل و "لگدها" ساخته لیندی هیمن، واقعا امیدوار کننده است.

قفسه ۴۴ اینچی با بازی های خوب جان هرت (برنده جایزه ویژه فستیوال به عنوان بهترین بازیگر) و ری وینستن، درامی قدرتمند با تم های شکسپیری مثل عشق، خیانت و انتقام بود که به شیوه ای پینتری روایت می شد؛ با دیالوگ هایی فوق العاده که به سبک آثار پینتر و درام نویسان ابزورد، دارای طنینی سرد و ویرانگرانه بود. مسئله اصلی فیلم این بود که چگونه می توان در دنیایی مردسالار و متعصب که تنها به شرافت خانوادگی و ارزش های مردسالارانه اش می اندیشد، به عشق فکر کرد و از انتقام دست کشید.

سينمای ترکيه

امسال از نوری بيلگه جيلان، علی اوزگن ترک، فرزان اوزپتک و ديگر فيلمسازان سرشناس ترک، فيلمی در فستيوال نبود اما به جای آن مستند بسيار ديدنی و جذابی از اين کشور درميان فيلم ها بود به نام "سفر به ماه" ساخته کوتلاگ آتامان که داستانی تاريخی مربوط به دهه پنجاه را به کمک مجموعه ای از عکس های قديمی و مصاحبه ها روايت می کرد.

داستان فانتزی مردمی روستايی که به دنبال موفقيت فضانوردان روسی در سفر به فضا، غيرتی شده و رگ ملی شان به جوش می آيد و تصميم می گيرند چند تن از مردان روستا از جمله چوپان ده را سوار بر مناره حلبی مسجد کرده و به کره ماه بفرستند. فيلمی که به شيوه ای غريب و طنزآميز بازگو می شد و طنز و شوخی جاری در عکس های قديمی و سياه و سفيد روستا در کنار حرف های جدی و علمی فيزيکدانان و روشنفکران ترک، تضاد جالبی ايجاد کرده بود که توصيف دقيقی از شکاف عظيم بين سنت و مدرنيته در جوامع روبه توسعه ای مثل ترکيه بود و از اين نظر فيلم های اسرارگنج دره جنی ساخته ابراهيم گلستان و آن شب که بارون اومد کامران شيردل را در ذهن نگارنده تداعی می کرد.

ستاره ای متولد می شود

"کری مولیگان" هنر پیشه فیلم "تحصیل"

فستيوال فيلم لندن امسال کشف تازه ای داشت و آن ظهور بازيگر مستعد و خلاقی بود به نام کری موليگان که با فيلم "تحصيل" (An Education) ساخته لون شرفيگ به سينما معرفی شد. بازيگری که دانش آموخته رشته بازيگری بود و در چند سريال تلويزيونی در نقش های نه چندان مهم بازی کرده بود اما اين بار در نقش يک دختر تين ايجر محصل و تيزهوش ظاهر می شد که پدر و مادرش می خواهند او را به دانشگاه آکسفورد بفرستند اما آشنايی اش با مرد متاهل پولداری به نام ديويد، مسير زندگی او را عوض می کند و او را بر سر دو راهی قرار می دهد. کری موليگان، اين ترديد و بحران عاطفی و تحول جنی از يک دختر تين ايجر به يک زن بالغ و جذاب را با قدرت نشان داده است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:11  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

البرز معصومی شمالی حمایت خود را از سینماگران مستقل ایرانی اعلام میدارد

هشدار سينماگران ايرانی نسبت به

خطر حذف سينمای مستقل

تندیس طلایی جشن خانه سینمای ایران (عکس تزیینی است)

۱۳۸۸/۰۸/۰۸

شماری از سرشناس‌ترین سینماگران ایران، با انتشار بیانیه‌ای نسبت به آنچه خطر حذف سینمای «مستقل» خوانده شده، هشدار دادند.

 

در این بیانیه که خطاب به دوستداران سینمای ایران نوشته شده، گفته شده است: «سالن‌های سینما بعضی ازفیلم‌های ما را نشان نمی‌دهند و بسیاری از فیلم‌ها با محدودیت به نمایش در می‌آیند؛ و هیچ قانونی از ما پشتیبانی نمی‌کند.»

 

سينماگران شناخته شده‌ای همچون بهرام بيضايی، ناصر تقوايی، عباس کيارستمی، احمدرضا درويش، رخشان بنی‌اعتماد، کيومرث پوراحمد، علی ژکان، کيانوش عياری، کامبوزيا پرتوی، منيژه حکمت و عليرضا داوودنژاد از جمله امضاکنندگان اين بيانيه هستند.

 

در اين بيانيه گفته شده است: «جریانی بین ما و شما فاصله انداخته است. این جریان خواستار حاکمیت پول و سرمایه است و هر کس برای این حاکمیت فیلم نسازد، در نمایش عمومی با شگردهای بازاری تنبیه می‌شود. در شرایط کنونی، ملاک برای نمایش عمومی یک فیلم، فیلمساز آبرودار و فیلم آبرومند نیست. می‌خواهند سینمای مستقل را حذف کنند و یا حداکثر لطف کنند و در گلخانه نگه دارند.»

 

امضاکنندگان اين بيانيه به علاقه‌مندان سينمای ايران گفته‌اند که فيلم‌های خود را برای آنان و به عشق آنان می‌سازند.

 

در اين بيانيه افزوده شده: «رودررویی مستقیم با مردم حق هر سینماگر حرفه‌ای است و نیز حق مردم است که فیلم‌های متفاوت ببینند؛ اما انحصارطلبی راه را بسته است.»


در پايان بيانيه سينماگران ايرانی تأکيد شده است که «اگر ساز و کارتولید و پخش و نمایش در این سینما اصلاح نشود و اگر در نمایش فیلم‌ها عدالت اقتصادی و فرهنگی اعمال نشود، باید شاهد حذف سینمای ایران باشیم.»


پيش از اين نيز، شماری از هنرمندان سرشناس ايران با انتشار نامه‌های سرگشاده‌ای نسبت به حوادث پس از انتخابات و نيز وضعيت فرهنگی و هنری کشور هشدار داده و از تحريم جشنواره‌ها و مراسم دولتی در حوزه‌های فرهنگی و هنری سخن گفته بودند.


در ماه های اخير و پس از برگزاری دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، دور تازه‌ای از محدوديت‌ها نسبت به سينماگران ايرانی اعمال شده است و در تازه‌ترین نمونه، در هفته‌های اخير جعفر پناهی، فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب امکان خروج از ايران را نيافتند.

 

اين سه در واکنش به ممنوع‌الخروج شدن خود و توقيف گذرنامه‌هايشان از سوی مأموران دولتی با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ايران گفتندکه هويت آنها در گرو گذرنامه‌هايشان نيست.


در اين نامه گفته شده بود: «هر یک از ما تنها یک پاسپورت داریم. پاسپورت ایرانی که آرم جمهوری اسلامی بر آن حک شده است. پاسپورتمان را در فرودگاه از ما گرفتند. ما سینماگریم. در اين سی سال سینماگر شده‌ایم و به واسطه فیلم‌هایمان در مجامع جهانی نماینده فرهنگ و هویت ایرانی خویش بوده‌ایم. هیچ دولتی این هویت را به ما نبخشیده است که بتواند آن را از ما پس بگیرد.»

 

امضاکنندگان اين نامه افزوده بودند: «ما همواره به فرهنگ کشورمان بالیده‌ایم و آن را در معرض تماشای مردم جهان قرار داده‌ایم. ولی اکنون حق عبور از مرزها را از ما گرفته‌اند؛ گلایه‌ای نداریم. حتی نمی‌دانیم به چه اتهامی؛ باز هم گله‌ای نداریم. اما ما می‌خواهیم همچنان سینماگر مستقل ایرانی باقی بمانیم.»

 

بیانیه سینماگران ایرانی در مورد «خطر حذف سينمای مستقل» به امضای این سینماگران رسیده است:

سعید ابراهیمی‌فر - محمد احمدی - سعید اسدی - سیروس الوند- محسن امیر یوسفی - علیرضا امینی - محمد بزرگ نیا - رخشان بنی‌اعتماد - فریال بهزاد - حبیب الله بهمنی - بهرام بیضایی - کامبوزیا پرتوی - کیومرث پوراحمد - ناصر تقوایی - قاسم جعفری - محمد حسین حقیقی - منیژه حكمت ـ عزیزالله حمیدنژاد - اکبر خواجویی - علیرضا داودنژاد - ابوالحسن داودی - احمد رضا درویش - امیرشهاب رضویان - عباس رافعی - علی ژکان - محمد علی سجادی - سیامک شایقی - پرویز شهبازی - یدالله صمدی ـ کیانوش عیاری - ناصر غلامرضایی - مهدی فخیم زاده - ابراهیم فروزش - مهرداد فرید - مجید قاری زاده - رهبر قنبری - ایرج کریمی - عباس کیارستمی - عبدالرضا کاهانی - منوچهر مصیری - خسرو معصومی - نادر مقدس - محمد متوسلانی - اصغر هاشمی - محمد رضا هنرمند

خبر از رادیو فردا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:45  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

سینمای مصر؛ قصه‌ای تازه از شهرزاد

 

شهرزاد

سینمای مصر در سال‌های اخیر از رخوت و خوابی دیرین بیدار شده است. یکی از فیلم‌های تازه به نام "شهرزاد قصه بگو" نه تنها انبوه تماشاگران را به سالن سینما کشانده، بلکه ذهن آنها را با طرح مضمونی نامأنوس و بکر تکان داده است.

زن کابوس می‌بیند که در خانه‌ای زندگی می‌کند که در و پنجره ندارد؛ زنی جوان و زیبا و مدرن به نام هبه که در کنار همسرش احساس خوشبختی می‌کند. هبه مجری یک برنامه‌ی تلویزیونی پربیننده است که در آن مشکلات خاص زنان را مطرح می‌کند.

همسر هبه به نام کریم، معاون سردبیر یک روزنامه‌ی پرتیراژ دولتی است، و برای رسیدن به پست سردبیری روزشماری می‌کند. مانعی که بر سر راه او وجود دارد این است که رؤسا به او می‌فهمانند که برای ارتقای مقام باید جلوی کار همسر خود را بگیرد، زیرا هبه در برنامه‌های خود برای آنها دردسر می‌آفریند.

هبه به حرفۀ خود عشق می‌ورزد، اما به اصرار همسرش راضی می‌شود که نوع اجرای برنامه‌های خود را عوض کند: او به جای طرح مستقیم مشکلات زنان در تلویزیون، در هر برنامه از زنی دعوت می‌کند تا از زندگی خصوصی خود بگوید، و مانند شهرزاد، قصه‌گوی مشهور "هزار و یک شب" سرگذشت خود را تعریف کند.

در برنامه‌های هبه زنان از مسائلی حرف می‌زنند که جامعه مایل به شنیدن آنها نیست: هماغوشی و لذت جنسی، حجاب، سقط جنین و...

سرگذشت زنان شرکت‌کننده در برنامه‌های تلویزیونی هبه را با موقعیت ناگوار زن مصری و ستم بزرگی که متحمل می‌شود، آشنا می‌کند. او در می‌یابد که زنان در هر موقعیت و مقام اجتماعی که باشند، خدمتکار مردان و آلت دست آنها هستند؛ به آنها در جامعه و خانه و بستر خدمت می‌کنند، اما هیچ حقی از آن خود ندارند.

ستم نهادینه بر زنان

هبه همیشه از تبعیض‌های بیشمار علیه زنان آگاه بوده، اما آنچه او را تکان می‌دهد و به طغیان می‌کشاند، آن است که نه تنها ارباب دین و سنت، بلکه ارکان و مقامات سیاسی جامعه نیز از این نابرابری بهره می‌برند و به دوام آن خدمت می‌کنند. سردمداران نیز از "مزایای جامعۀ مردسالار" به کمال بهره می‌برند.

هبه که در برنامه‌های خود از برابری و حقوق زنان دم می‌زند، ناگهان با تناقضی دردناک روبرو می‌شود. زنی که می‌کوشد زنان را با حقوق خودشان آشنا کند، درمی‌یابد که در سراسر زندگی زناشویی به انواع حقارت‌ها و سازش‌ها تن داده است؛ زیرا جامعه او را برای ایفای نقش "همسر وفادار" در نظر گرفته است.

آگاهی او در نهایت به کابوسی ختم می‌شود که قرار نیست با بیداری در آغوش همسر پایان یابد.

جسارت در رویارویی با سنت

نمایش عمومی فیلم "شهرزاد قصه بگو!" در ماه ژوئن گذشته در قاهره با سروصدای زیادی همراه بود. فیلم در نمایش برهنگی و روابط جنسی سخت محتاط است، با وجود این با واکنش خشم‌آلود لایه‌های سنتی و محافظه‌کار جامعه روبرو شد.

بسیاری از مراجع و رسانه‌های سنت‌گرا خواهان جلوگیری از نمایش فیلم و توقیف آن شدند. یسری نصرالله که از سینماگران نوجوی مصر به شمار می‌رود، "محافل بنیادگرا و محافظه‌کار" را مسئول این حملات دانسته است.

منی (مونا) زکی، خانم هنرپیشه‌ای که نقش اصلی را در فیلم ایفا می‌کند، در برخی از رسانه‌ها زیر حملات شدید رفت. بنیادگرایان از او به عنوان زنی "هرزه" نام بردند، که هنجارهای اخلاقی جامعه را زیر پا گذاشته است.

خانم زکی در واکنش به منتقدان گفته است: «حملات خیلی تند و تعصب‌آمیز بود. بیشتر به روابط خصوصی من با همسرم مربوط می‌شد تا به کارم در سینما. این حملات به فرهنگ مصر مربوط می‌شود و ربطی به سینما ندارد.»

خانم زکی همچنین گفته است با وجود تحمل این دشواری‌ها، از این که فیلم توجه جهانیان را به وضعیت ناگوار زن مصری جلب کرده، خشنود است.

امیدی برای نجات سینمای مصر

یسری نصرالله از نمایندگان "موج نوی سینمای مصر" است و در فیلم آخر خود تلاش کرده خلاقیت هنری را با جذابیت‌های نمایشی همراه کند. به نظر برخی از منتقدان این فیلم یکی از بهترین فیلم‌هایی است که در سال‌های اخیر در کشورهای عرب تهیه شده است.

فیلم برخلاف سنت رایج در سینمای معاصر عرب، زن امروزی را در مرکز وقایع قرار داده و با دقتی درخور به مشکلات او پرداخته است.

با این گونه فیلم‌هاست که سینمای مصر امید دارد از رکود هنری و کساد مالی که از چند دهه پیش به آن دچار گشته، بیرون بیاید.

فیلم "شهرزاد قصه بگو" اوایل سپتامبر امسال در جشنواره‌ی سینمایی ونیز به نمایش درآمد، و با اینکه در بخش غیررقابتی جشنواره بود، با استقبال زیادی روبرو شد و جایزه‌ای ویژه به خاطر "دفاع از حقوق زنان" دریافت کرد.


شناسنامۀ فیلم:

شهرزاد قصه بگو! (احکي یا شهرزاد)

محصول شرکت سینمایی مصر

تهیه‌کننده: کمال ابوعلي

سناریست: وحید حامد

کارگردان: یسري نصرالله

بازیگران: منی زکی، محمود حمیده، حسن رداد، سوسن بدر، حسین امام و...

رنگی، ۱۱۵ دقیقه، به زبان عربی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:30  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

متن عیدانه

فرهنگ و هنر

وثوقی: با همه محدودیت‌ها،

سینمای

ایران قابل تقدیر است

۱۳۸۸/۰۱/۰۴
 
بهروز وثوقی
خلیل وثوقی (بعدها بهروز) در سال ۱۳۱۶ در خوی (آذربایجان غربی) متولد شد. نخستین فیلمی که در آن بازی کرد «صد کیلو داماد» نام داشت. با فیلم «قیصر»ِ مسعود کیمایی پرآوازه شد.
او همسر سابق گوگوش است. هنگامی که به آمریکا رفت تا در فیلمی از بهمن زرین‌دست بازی کند، در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و از آن هنگام به ایران باز نگشت.
وثوقی در سال ۱۹۷۳ جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی را برای بازی در فیلم تنگسیر
و در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن‌ها از آن خود کرد.
 
از دهه چهل خورشیدی به این سو پا به دنیای هنر گذاشته، بیش از ۵۰ فیلم سینمایی در داخل و خارج از ایران بازی کرده و به عنوان بهترین بازیگر سینمای ایران برنده چندین جایزه از جشنواره‌های جهانی شده است.

بازی در فیلم قیصر (مسعود کیمیایی)، نام این بازیگر توانمند را پرآوازه ساخت و به قیصر سینمای ایران معروفش کرد. ۳۰ سال است که در آمریکا زندگی می‌کند، جایی که ضمن بازی در چند فیلم، در چند نمایشنامه ایرانی هم نقش‌آفرینی کرده است.
 
میهمان برنامه گفت‌و‌گوی ویژه رادیو فردا در آغاز سال ۱۳۸۸ خورشیدی ، کسی نیست جز:
...
بهروز وثوقی

آقای وثوقی ، خوشحالم که امسال هم با شما از سال نو صحبت می‌کنم...

بهروز وثوقی:  سال نو را به هموطنان در سراسر دنیا خصوصا به ایرانیانی که ساکن ایران هستند تبریک می‌گویم و خوشحالم که هنوز هم زنده هستم و این شانس را دارم تا از طریق شما با هموطنانم یک گپ کوتاه داشته باشم.

من هم خوشحالم، اگر به یادت مانده باشد سال گذشته که من با شما حضورا در آلمان صحبت کردم. قصد داشتی برای اجرای تئاتر «از ماهواره با عشق» به دبی بروی. می‌شود راجع به این تئاتر کمی صحبت کنی؟

نمایش از ماهواره با عشق، در دبی بسیار موفق بود. خیلی‌ها از ایران برای دیدن نمایش و دیدن من آمده بودند. این نمایش خیلی گل کرد. هر سه شبی که آنجا بود سه اجرای خوب داشتیم. می‌دانید مسئله برای من کمی حساسیت‌زا است. وقتی سن آدم بالاتر می‌رود سلیقه‌اش هم سخت‌تر می‌شود. شاید خیلی از کارهایی که در جوانی انجام داده در این سن حاضر به انجامش نباشد.

برای من هم پیشنهاد کار در فیلم و هم کار در تئاتر زیاد بوده، اما آن چیزی که من مایل به اجرای آن هستم کمی مشکل است. نه این که غیر ممکن باشد. من این مشکل بودن را دوست دارم چون احساس می‌کنم در مقابل هموطنانم مسئولیتی دارم و باید مواظب کارهایی که انجام می‌دهم باشم و اگر کار درستی نباشد انجام ندهم. مبادا این توهم بوجود بیاید که من توجهی به مسئولیتی که روی دوشم دارم ندارم.

اما به هر حال کارهایی هست که در دست مطالعه دارم. تئاتری هست که تمرینش را به زودی آغاز می‌کنیم و یکی دو پیشنهاد فیلم داشته‌ام که برای نخستین بار داستانهایشان را پسندیده‌ام و احتمالا فیلمبرداری این فیلم‌ها امسال در جاهای مختلفی انجام می‌شود.


پوستر تئاتر


در مورد کتابتان چطور؟ با چگونه استقبالی روبه‌رو بوده است؟

از کتابم که مجموعه خاطرات پشت صحنه فیلم‌های من است، استقبال بسیار خوبی شد. فروشش خصوصا در آمریکا بسیار خوب بود و دوستانی هم بودند که از آنجا می‌خریدند و با خودشان به ایران می‌بردند. شنیده‌ام که این کتاب در آنجا به صورت زیراکس دست‌به‌دست شده و حتی عده‌ای امضای مرا هم تقلید کرده‌اند.

من با انتشارات معین قرارداد دارم اگر چه کتابم برای چاپش در ایران هنوز مجوز نگرفته است اما مؤسسات و ناشرین دیگر نمی‌توانند آن را تکثیر کنند، مگر اینکه با انتشارات معین وارد مذاکره بشوند.

وقتی کتاب به صورت زیراکس [پخش] شده این نشان می‌دهد که آن قدر موثر بوده‌ام که مردم خواهان خواندن آن هستند. با توجه به ایمیل‌ها و تلفن‌های دریافتی، برداشتم این بوده است که کتاب مورد استقبال هموطنانم قرار گرفته است؛ چون این کتاب واقعا صادقانه نوشته شده است.

اشاره کردید که یک تئاتر در پیش رو دارید. آیا امکان دارد که در مورد محتوای این تئاتر چیزی بگویید؟

الان نمی‌خواهم راجع به آن صحبت کنم. قبل از اجرا تلفن می‌زنم و به تو خواهم گفت که دقیقا در چه مرحله‌ای است. فعلا در حال نوشته شدن است و انشاالله تا دو سه ماه دیگر کار تمرینات آغاز می‌شود و پس از آن به مرحله اجرا می‌رسد.

آقای وثوقی عزیز، شما بیش از ۳۰ سال است که از دنیای فیلم در ایران دور هستید. اما هنوز هم مطرحید. راز ماندگاری بهروز وثوقی در سینمای ایران در چیست ؟

اشاره کردم به مسئولیتهایی که هر ملتی به هنرمندش اعطا می‌کند. من هنرمند نیستم. من یک بازیگر ساده‌ام ولی در عین حال این مسئولیت از طرف مردمم به من داده شده است و مردم از من متوقعند. وقتی مردم کارهایی را از تو می‌پذیرند دیگر مشکل است که هر کاری را بپذیری. دیگر آن‌ها کارهای ساده و پیش پا افتاده را از آن هنرمند نمی‌پسندند. این مسئولیت بزرگی است و شاید راز ماندگاری آن فیلم‌ها در گذشته همین باشد.

همان قدر که هموطنانم هنوز هم این فیلم‌ها را بعد از سی سال می‌بینند برای من ارزشمند است. برای حفظ ارزشی که مردم به من داده‌اند نمی‌توانم هر کاری را بپذیرم .

همراه آنتونی کوئین

هنرمند در هر رشته هنری که فعال است نباید فراموش کند که اگر مردم وجود نداشته باشند و از کارش استقبال نکنند، اگر مخاطب نداشته باشد اصولا هنرمند هم وجود ندارد. یک نقاشی زمانی نقاشی‌اش ارزشمند خواهد بود که مردم هم آن را ببینند. وگرنه نصب آن تابلو در کنج خانه خود چه ارزشی دارد؟

به دلیل این مسئولیت‌ها است که نمی‌شود هر کاری را پذیرفت. مردم بزرگ‌ترین قاضی کار هنرمنداند. راستش من روی ایران و هموطن ایرانی تعصب دارم. حالا این تعصب از نظر عده‌ایی زشت است -اشکال ندارد، این زشتی را به جان می‌خرم. من نمی‌توانم بپذیرم که کسی به هموطنم به نام کشورم و به سرزمینم توهین کند.

آقای وثوقی عزیز، چندی پیش، یکی از هنرمندان مطرح سینمای ایران به من گفت که «اگر چه بهروز وثوقی به آمریکا رفت و مدت‌ها است کاری از او ندیده‌ایم، اما کسی هنوز هم نتوانسته است جای او را در سینمای ایران بگیرد» خودت چطور فکر می‌کنی؟

من فکر می‌کنم دنیای سینما آنقدر بزرگ و وسیع است که احتیاجی نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. هر کسی باید جای خودش را پیدا کند.

مقصود این بود که آن سبک و سیاقی که در سینمای ایران ابداع کردی منحصر به فرد است. چه بسا کسانی آمدند تا این خط و خطوط را ادامه دهند اما نتوانستند.

این هنرمند عزیز می‌داندکه قرار نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. همه آن هنرمندانی که در ایران هستند خودشان صاحب سبک و سیاق هستند. الان هنرمندان جوان مملکت دارند خوب می‌درخشند. هراز گاهی البته هنرمندانی که الان در عرصه سینما می‌درخشند مرا هم با تلفن‌هایشان شاد می‌کنند.

این حرفت باعث شد بپرسم آیا سینمای ایران را دنبال می‌کنی؟

طبیعتا ، چطور می توانم اهل سینما باشم و فیلم‌هایی را که توی مملکتم ساخته می‌شود دنبال نکنم؟ اما خیلی از کارها به دستم نمی‌رسد ولی آن‌هایی را که به دستم می‌رسد با دقت و توجه نگاه می‌کنم. کنجکاوم که بدانم با چه کیفیتی و در چه شرایطی ساخته شده است.
با در نظر گرفتن چارچوبی که هنرمند در آن فضا (ایران) باید رعایت کند. تلاش‌ها، تلاش‌های محکم، سنگین و قابل قبولی است. اصولا هنر در چارچوب نمی‌گنجد و وقتی ما می‌بینیم یک هنر در چارچوب محدود می‌شود و باز هم با وجود همان محدودیت‌ها و چارچوب، حرف‌هایی زده می‌شود و کارهایی ساخته می‌شود که ارزشمند و برای من قابل تقدیر است.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:35  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

تسلیت به مناسبت در گذشت هارولد پینتر به خانواده ی سینما و تآتر

هفت هنر

هارولد پینتر پس از چند سال مبارزه با سرطان درگذشت. (عکس: AFP)

هارولد پینتر درگذشت

هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس معاصر بریتانیا و برنده نوبل ادبیات، روز چهارشنبه در ۷۸ سالگی بر اثر سرطان درگذشت.

پینتر در دوران طولانی فعالیت خود به عنوان نمایشنامه‌نویس جوایز متعددی را از آن خود کرد، از جمله جایزه معتبر نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵. آکادمی نوبل در بیانیه خود برای اعلام جایزه پینتر از او به عنوان «نماینده اصلی نمایشنامه‌نویسی بریتانیا در نیمه دوم قرن بیستم» و همین طور نویسنده‌ای یاد کرد که «در آثار خود مشکلات و مسائل پشت پرده زندگی روزمره را افشا می‌کند».

پینتر گرچه بیشتر به خاطر نمایشنامه‌هایش از جمله «پیشخدمت» و «جشن تولد» معروف است، فیلمنامه‌نویس، بازیگر و کارگردان هم بود. او از جمله فیلمنامه فیلم «پیشخدمت» را بر اساس رمانی به همین نام نوشته است که در سال ۱۹۶۳ با کارگردانی جوزف لوزی و بازی درک بوگارد در انگلیس ساخته شد.

هارولد پینتر در سال‌های اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامه‌ای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.

هارولد پینتر در سال‌های اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامه‌ای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.

او همچنین در سال ۲۰۰۴ جایزه شعر ویلفرد اوون را به خاطر مجموعه‌ای از اشعارش دریافت کرد که در نقد جنگ عراق نوشته بود.

پینتر در سال ۱۹۳۰ در خانواده‌ای یهودی که از لهستان و روسیه به انگلیس گریخته بودند در لندن به دنیا آمد. او در نوجوانی به بازیگری در تئاتر علاقه‌مند شد و فعالیت سیاسی خود را هم در سال ۱۹۴۸ که از انجام خدمت سربازی سر باز زد آغاز کرد. 

از دیگر فیلمنامه‌های مهم او می‌توان به «زن ستوان فرانسوی» بر اساس رمانی به همین نام اثر جان فالز اشاره کرد که در سال ۱۹۸۱ به روی پرده رفت. او همچنین بسیاری از نمایشنامه‌های خود را هم برای رادیو و تلویزیون کارگردانی کرد.

هارولد پینتر در ایران نویسنده شناخته‌شده‌ای است و سال‌هاست که آثار اصلی او به فارسی ترجمه و چاپ می‌شود. از جمله این آثار می‌توان به «بازگشت به خانه»، «خیانت»، «پیشخدمت»، «وقت ضیافت» و «جشن تولد» اشاره کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:52  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   | 

هفت هنر

منتشر شده به وقت تهران در ساعت:
۱۴:۴۹ روز سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷

 

چندی پيش نشريه تايمز فيلم «سفر قندهار»، ساخته محسن مخملباف، را در فهرست صد فيلم برتر تاريخ سينمای جهان خود قرار داد. (عکس از: ایسنا)

صدمین جایزه بین‌المللی برای مخملباف‌ها

جايزه «دوچرخه طلايی» جشنواره بين‌المللی فيلم‌های آسيايی وزول فرانسه به محسن مخملباف، سينماگر سرشناس ايرانی، تعلق می‌گيرد.

به نوشته وب‌سایت «خانه فيلم مخملباف»، اين جايزه صدمين جايزه خانواده مخملباف، شامل محسن مخملباف، همسرش مرضيه مشکينی، و دخترانش سمیرا و حنا، به شمار می‌رود.

به گزارش وب‌سايت رسمی جشنواره وزول، بخش ويژه‌ای از جشنواره امسال به نمايش ۱۸ فيلم از خانواده مخملباف اختصاص می‌یابد و ضمن تقدیر از آنها، «دوچرخه طلايی» این جشنواره به خاطر آنچه «فعاليت ارزنده هنری» محسن مخملباف عنوان شده، به او اهدا می‌شود.

«جشنواره بين‌المللی فيلم‌های آسيايی» از دهم تا هفدهم فوريه ۲۰۰۹ (۲۱ تا ۲۷ بهمن امسال) در شهر وزول (Vesoul) فرانسه برگزار می‌شود.

جايزه افتخاری «دوچرخه طلايی» در نخستین روز جشنواره طی مراسمی با حضور محسن مخملباف به او اهدا خواهد شد.

در وب‌سايت رسمی جشنواره وزول از محسن مخملباف (به همراه عباس کيارستمی) با عنوان «هدايت کننده موج نوی سينمای ايران» ياد شده که با ساختن حدود ۲۰ فيلم، جوايزی از «معتبرترين جشنواره‌های سينمايی به دست آورده است.»

پانزدهمين دوره جشنواره بين‌المللی فيلم‌های آسيايی با تمرکز بر فيلم‌های معاصر آسيايی، شامل شش بخش مختلف است: بخش مسابقه، بخش فيلم‌های سينمايی و مستند، بخش ويژه مخملباف‌ها، بخش زنان کارگردان لبنانی، بخش مخاطب جوان و بخش انيميشن‌های ژاپنی است. 

 نشريه تايمز، فيلم «سفرقندهار» محسن مخملباف را در فهرست صد فيلم برتر تاريخ سينمای جهان خود قرار داد. روزنامه گاردين نيز سميرا مخملباف را در دو سال پی در پی به عنوان يکی از چهل فيلمساز برتر سال، معرفی کرد.

به نوشته وب‌سايت خانه فیلم مخملباف، تاکنون اعضای اين خانواده چهار جايزه از جشنواره کن، ده جايزه از جشنواره ونيز و سه جايزه از جشنواره برلين دريافت کرده‌اند. ديگر جايزه‌های این خانواده نیز از جشنواره‌هایی در ۲۴ کشور، از جمله فرانسه، آمريکا، اسپانيا، ايتاليا، سویيس، لهستان، ژاپن و برزيل بوده است.

چندی پيش نشريه «تايمز»، فيلم «سفر قندهار»، ساخته محسن مخملباف، را در فهرست صد فيلم برتر تاريخ سينمای جهان خود قرار داد.

روزنامه «گاردين» نيز سميرا مخملباف را در دو سال پیاپی به عنوان يکی از ۴۰ فيلمساز برتر سال معرفی کرد.

سميرا و حنا مخملباف، هر دو، فيلم‌سازی را در نوجوانی آغاز کردند. سميرا نخستین فيلم خود، «سيب»، را در ۱۷ سالگی ساخت و حنا در ۱۸ سالگی. حنا برای نخستین فيلم خود، «بودا از شرم فرو ريخت»، توانسته است تا کنون ۱۴ جايزه بين‌المللی را از آن خود کند.

نمایی از فیلم «بودا از شرم فرو ریخت» ساخته حنا مخملباف (عکس از: ایسنا)
 

از آخرين جوايزی که خانواده مخملباف در يافت کرده‌اند می‌توان به جايزه «ويژه قدردانی» جشنواره رم برای آخرين ساخته سميرا، «اسب دوپا»، جايزه دايناسور طلايی جشنواره کراکف لهستان برای مجموعه آثار محسن مخملباف، و جايزه آهوی طلايی جشنواره ملوديست اوکراين برای فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» اشاره کرد.

خانواده مخملباف در سال‌های اخير فيلمی در ايران نساخته و آثار خود را در کشورهايی مانند افغانستان، هند و تاجيکستان تهيه کرده‌اند.

فيلم‌های محسن مخملباف از آغاز تاکنون  با رویکردهای مختلف و تغييرات محتوايی بسياری همراه بوده و فيلم‌های اخير او، مانند «سکس و فلسفه» و «فرياد مورچه‌ها»، نیز از نظر سینمایی با انتقاد منتقدان روبه‌رو شده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:30  توسط محمود معصومی کومله - شمالی -   |